قدرت ضمیر ناخودآگاه

نویسنده: مهدی حکیم

مبتکر و مدرس شخصیت هوشمند و مهندسی فکر

۱)از کجا شروع کنیم؟

ضمیر ناخودآگاه و قدرت ضمیر ناخودآگاه واژه‌هایی است که این روزها بسیار شنیده می­شوند.

قبل از بحث و بررسی موضوع ناخودآگاه، لازم است تا درک کنیم اصلا ناخودآگاه چیست؟ واقعیت دارد یا ندارد؟

اگر واقعیت دارد، چطور می­توان آن را اثبات کرد؟ یا اینکه چه ویژگی­هایی دارد؟

یکی از ویژگی­های انسان، مخصوصا انسانی که قدرت فکر کردن صحیح ندارد این است که:

وقتی مسأله­ای را درک نمی­کند، برای خودش تصوراتی توهمی می­سازد و طبق آن­ها سعی می­کند تا بعضی از اتفاقاتی که پیرامون خودش می­بیند، تفسیر کند. چنین شخصی، تنها با حدس زدن، به دنبال راحت کردن خیال خودش است؛ با این کار دیگر نیازی به فکر کردن نیست. البته به خیال خود شخص اینطور است. واقعیت چیز دیگری است.

انسان­هایی که کمی قدرت تفکر بهتری دارند، سعی می­کنند برای تفسیر این اتفاقات، نظریه­هایی در نظر بگیرند و همچنین سعی می­کنند آن را اثبات کنند. اگر شواهد به اندازه کافی وجود داشت، از آن به عنوان یک نظریه قابل اعتماد استفاده می­کنند. درجه اعتماد به این نظریه­ها بر اساس میزان شواهد موجود متفاوت است.

مباحث زیادی را پیرامون خود می­بینیم که چنین ویژگی­ای دارند.

مبحث باورها، قانون جذب، انرژی مثبت و همچنین مبحث ضمیر ناخودآگاه از جمله این مباحث هستند.

قبل از شروع بحث، باید یک نکته بسیار مهم را با شما در میان بگذارم.

۲)دو نوع نگاه هنگام مواجه شدن با هر ایده‌­ای

دو نوع نگاه هنگام بحث کردن در این باره شکل می­گیرد. دو واقع هنگام بحث کردن درباره مباحثی از این دست، انسان­ها به دو دسته تقسیم می­شوند.

افرادی که بدون تفکر این مباحث را قبول کرده­اند؛ بدون پیمودن مسیر آگاهی و تفکر، این مباحث را باور کرده­اند. شواهد ناقصی را در تأیید باورهای خودشان لمس کرده­اند؛ و حتی بیش از آن؛ برخی اتفاقات که هیچ ربطی به باور آن­ها ندارد را به عنوان یک دلیل در نظر می­گیرند.

چرا چنین اتفاقی افتاده است؟ تفکر ناقص، منجر به شکل گیری قالب­های ذهنی ناقص می­شود.

قالب­های ذهنی چیستند؟

فرض کنید که ذهن شما مانند یک ظرف است. یک لیوان یا یک سطل. اتفاقات خارجی که برای ما رخ می­دهد را مثل آب در نظر بگیرید. آب در خارج از ظرف شکل خاصی دارد؛ ولی هنگامی که وارد ظرف می­شود، شکل خاصی به خود می­گیرد. در واقع شکل اولیه خودش را از دست می­دهد. شکل جدید آن، شکل ظرف است.

هنگامی که  قالب­های ذهنی ناقص باشند، واقعیت­ها نیز به شکل ناقصی در دورن آن قرار می­گیرند؛ شکل ناقصی می­گیرند و تصور ناقصی را برای ما می­سازند. ما نیز چون این نکته را درک نکرده­ایم، تصورات خودمان را عین واقعیت تلقّی می­کنیم.

یکی از بزرگ­ترین ناآگاهی­ها در همین لحظه اتفاق می­افتد.

دسته دیگر افرادی هستند که قبل از اینکه ایده­ای را قبول کنند؛ درباره آن فکر می­کنند. به دنبال دلایل محکم و قابل اعتماد هستند و هر گاه دلیل قوی در رد دیدگاه­های خودشان پیدا کنند، از دیدگاه خودشان دست می­کشند. چون تعصبی نسبت به افکار خودشان ندارند و همواره دنبال ایده­های بهتر می­گردند.

تعصّب نسبت به افکار، تنها و تنها یک مانع برای رشد ماست. به نفع ماست که هر گاه ایده بهتری پیدا کردیم، آن را بپذیریم.

ولی انسان­هایی که قدرت تفکر پایینی دارند، تفکر متعصبانه­ای هم دارند. چرا که افکار خود را بدون پشتوانه و آگاهی انتخاب کرده­اند. پس بدون پشتوانه نیز از آن­ها دفاع می­کنند. وارد کردن هرگونه ایرادی نسبت به افکارشان، یک تهدید بسیار بزرگ برای آن­ها محسوب می­شود. باورهای بدون پشتوانه، چنین رفتاری را نیز در پی دارد!

امیدوارم که این نکته فوق حرفه­ای را درک کرده باشید و از این دسته افراد نباشید. اگر خودتان را نزدیک به این طرز تفکر می­بینید، فراگیری مسیر تفکر و آگاهی، همواره میسر است.

۳)ضمیر ناخودآگاه چیست؟

تا قبل از شناخت مغز و کارکرد آن، ناخودآگاه قسمتی از وجود انسان تلقی می­شد که نمی­دانستیم چیست و کجاست.

تنها گفته می­شد که جنبه­ای پنهان و اسرار آمیز است که بسیاری از اتفاقات را برای انسان رقم می­زند.

ناخودآگاه در روان­شناسی فروید از جایگاه ویژه­ای برخوردار شد و فروید معتقد بود که اکثر رفتارهای انسان، از ضمیر ناخودآگاه او نشأت می­گیرد.

ناخودآگاه منشأ بسیاری از اطلاعاتی است که از آ­ن­ها خبر نداریم و این اطلاعات، به صورت غیر ارادی، بر رفتار ما تأثیر می­گذارند.

( در همین لحظه برخی افراد که به جذب معتقد هستند، ضمیر ناخودآگاه را به شعور هستی و کائنات متصل می­کنند و ادعا می­کنند که:

هر آنچه در ضمیر ناخودآگاه ما وجود دارد، به صورت ارتعاش به جهان هستی ساطع می­شود و طبیعتا پاسخ متقابلی هم از آن دریافت می­کنند!!!)

قانون جذب را در مقاله دیگری به صورت کامل بررسی کردیم که می­توانید به آن مراجعه کنید.

قبل از آن­که اطلاعات کاملی از عملکرد مغز در اختیار ما باشد، نشانه­هایی برای ضمیر ناخودآگاه در نظر گرفته می­شد. از جمله تنظیم تنفس و ضربان قلب، خواب دیدن، بسیاری از احساسات و … است.

به ضمیر ناخودآگاه، ذهن ناهشیار نیز گفته شده است.

ضمیر ناخوداگاه مخزن احساسات، اندیشه ها، آرزوها و خاطراتی است که ما از آن ها آگاهی کامل نداریم.

همچنین برخی ادعا می­کنند که تمام آنچه که در ضمیر ناخودآگاه وجود دارد، مانند احساس درد، اضطراب و… غیر قابل قبول یا ناخوشایند هستند.

ضمیر ناخودآگاه از فرایندهای ذهنی تشکیل شده است که به صورت خودکار رخ می دهند و آگاهی ما تأثیری در انجام این فرایندها ندارد.
این فرایندهای ذهنی زیر سطح آگاهی ما قرار دارند و بر رفتارهای آگاهانه ما تأثیرگذار هستند و شامل تفکرات درون ذهنی، خاطرات، آرزوها و انگیزه­ها می­باشند. اگر ساختار ضمیر ناخودآگاه را به یک کوه یخی مانند شکل زیر تشبیه کنیم، ضمیر ناخودآگاه در پایین کوه قرار خواهد گرفت و ضمیر خوداگاه در قسمت بالایی کوه قرار می گیرد. دقت کنید که هر آن­چه که گفته شد، تنها بیان دیدگاه­ها درباره ضمیر ناخودآگاه است و اگر در اینترنت جستجو کنید، حتما با اطلاعات بسیار زیادی در این باره روبرو خواهید شد.

کافی است در سایت گوگل عبارت ضمیر ناخودآگاه را سرچ کنید تا ببینید که چقدر صاحب نظر در این زمینه وجود دارد.

در ادامه ایده کوه یخ و ارتباط آن با ضمیر ناخودآگاه؛ اطلاعات آگاهانه ما در ضمیر خودآگاه در نوک کوه یخی قرار گرفته است و اطلاعات مهم و اصلی ما در ضمیر ناخودآگاه و در قسمت پایین کوه یخی قرار دارد. اطلاعات موجود در ضمیر ناخودآگاه ممکن است در دسترس نباشند اما همچنان بر رفتار فعلی ما بسیار تأثیر گذار هستند.

ضمیر ناخودآگاه ما شامل خلاقیت های درونی بی حد و مرز، اطلاعات ذخیره شده قدرتمند و دیگر پتانسیل­های استفاده نشده است. ضمیر ناخودآگاه می تواند از قدرت ذهن برای انجام بسیاری از کارها استفاده کند. مدیتیشن راهکاری برای استفاده از ضمیر ناخودآگاه و بهره بردن از قدرت ذهن برای انجام برخی کارهای خلاقانه می­باشد.

۴)ضمیر نیمه هشیار

در کنار ضمیر ناخودآگاه یا ناهشیار، از ضمیر نیمه هشیار نیز صحبت می­شود. ولی وقتی وارد مباحث آن می­شویم متوجه می­شویم که از نگاه خیلی­ها، در واقع هیچ تفاوتی ندارند. ولی در روان­شناسی فروید، ذهن نیمه­هوشیار معنی متفاوتی دارد.

ذهن نیمه هوشیار در واقع قسمتی از ذهن است که اطلاعات را وارد قسمت هوشیار ذهن می­کند. ولی در حال حاضر لزوما حامل اطلاعات خاصی نیست.

۵)برگردیم به چیستی ضمیر ناخودآگاه

تا الآن تنها دیدگاه­های موجود درباره ضمیر ناخودآگاه رو مطرح کردیم ولی لزوما آن­ها را تأیید نمی­کنیم.

همانطور که قبلا اشاره کردیم، لازم است تا مسیر فکری صحیحی را طی کنیم تا به نتایج قابل اعتمادی دست پیدا کنیم.

۶)قدم اول برای درک ضمیر ناخودآگاه

اولین سؤالی که باید از خودمان بپرسیم این است که آیا اصلا چیزی به اسم ضمیر ناخودآگاه وجود دارد یا خیر؟ اگر ادعا می­کنیم که وجود دارد، باید دلیل قانع کننده­ای داشته باشیم و بتوانیم آن را نشان دهیم.

ولی ضمیر ناخودآگاه چیزی نیست که قابل دیدن باشد. پس تنها می­توانیم از روی آثار و نشانه­های آن، به وجود آن پی ببریم.

مثلا از روی رفتارهایی که به انتخاب ما نیست. عکس­العمل­های ما که بدون تفکر انجام می­شود یا حالت­های بدنی ما مثل ضربان قلب و تنفس و…

اگر ضربان قلب و تنفس را به ضمیر ناخودآگاه نسبت دهیم، در واقع داریم عملکرد مغز را به ضمیر ناخودآگاه نسبت می­دهیم. این چیزی است که امروزه کشف شده و قابل اثبات است.

پس از روی اتفاقاتی که در جسم ما می­افتد ولی آگاهانه نیستند، درک می­کنیم که چیزی خارج از انتخاب ما وجود دارد.

ولی صبر کنید. این دلایل تنها وجود عملکردی غیر ارادی را اثبات می­کند. ولی ویژگی­های آن را نمی­تواند مشخص کنید.

بسیاری از ویژگی­هایی که برای ضمیر ناخودآگاه گفته شده است، به خاطر دانش ناکافی بوده و هیچ دلیل مشخصی برای آن وجود نداشته است. تنها در حد حدس و گمان بوده است.

۷)ضمیر ناخودآگاه واقعا چیست؟

با توجه به اطلاعات و ویژگی­هایی که از ضمیر ناخودآگاه گفته شد و دانش جدید انسان در رابطه با مغز، در واقع متوجه می­شویم که مغز انسان­، همان چیزی است که ادعا می­شود، ضمیر ناخودآگاه اوست.

در سیستم ذهن هوشمند و تعریف شخصیت مکانیکی، نگاه متفاوتی نسبت به مغز وجود دارد.

مغز یک موجود مستقل است که هدف خاصی را دنبال می­کند. هدف مغز انسان، تنها و تنها حفظ بقاست. هیچ تفاوتی بین مغز آگاه و ناآگاه وجود ندارد. مغز به عنوان یک موجود، قوانین و رفتارها و برنامه ریزی خاصی دارد که البته این برنامه ریزی قابل تغییر است.

برخلاف دیدگاه­های بسیاری که به هوشمندی مغز معتقد هستند، مغز یک موجود برنامه ریزی شده است که بر اساس برنامه خاصی، رفتارهای خاصی انجام می­دهد. به هیچ وجه، آن­طور که گفته می­شود هوشمند نیست و اشتباهات بسیار زیادی مرتکب می­شود. حتی در اصلی­ترین هدف خودش یعنی بقای جسم و حفظ آن.

یعنی به خاطر آگاهی پایین و ناقص، ممکن است رفتارهایی انجام دهد که بقا را به خطر می­اندازد. به همین علت من می­گویم که مغز، نیمه هوشمند است. و انسان انتخاب­گر، باید آن را مدیریت کند.

برای درک کامل­تر ضمیر ناخودآگاه، لازم است تا شخصیت مکانیکی را به شکل کامل درک کنید. همچین عملکرد مغز را مطالعه کنید. در کتاب بازسازی ذهن هوشمند و دوره آن، در رابطه با شخصیت مکانیکی به شکل کامل صحبت می­کنیم.

آن­چه که در درک ضمیر ناخودآگاه (در نگاه صحیح­تر: مغز انسان) به ما کمک می­کند، شناخت کارکرد مغز است.

یکی از مهم­ترین مسائل مغز، مسیرهای عصبی است. حتما در این باره مطالعه کنید. یک مقاله هم در سایت مهندسی فکر در این باره وجود دارد که می­توانید از آن استفاده کنید.

با توجه به مسیرهای عصبی متوجه می­شویم که:

  • مغز تنها با تجربه یاد می­گیرد (بر خلاف شخصیت هوشمند که با تفکر یاد می­گیرد)
  • رفتارهای مغز با تغییر مسیرهای عصبی تغییر می­کند.
  • برای تغییر مسیرهای عصبی، باید رفتارهای جدید را جایگزین رفتارهای قدیمی بکنیم.
  • تغییر مسیر عصبی زمان بر و درد آور است. چرا که مغز علاقه­ای به تغییر ندارد.

و نکات بسیار فراوان و جالب دیگری وجود دارد که نگاه ما را نسبت به مغز و رفتار آن و تأثیر آن بر روی ما تغییر می­دهد.

۸)افسانه­ هایی درباره ضمیر ناخودآگاه:

موضوع ضمیر ناخودآگاه همانند برخی موضوعات دیگر، وسیله­ایست برای سوار شدن بر ذهن­های ضعیف و فروش امید و آرزو به آن­ها و کسب درآمدهای هنگفت.

یکی از راه­های بسیار خوب برای گول زدن دیگران، استفاده از افسانه­های برّاق برای جذب مشتری برای این ایده است.

بیایید با هم چندین افسانه را بررسی کنیم.

 

  • ضمیر ناخودآگاه به کائنات متصل است و پیام­هایی به صورت ارتعاشی به آن ارسال و دریافت می­کند!
  • ضمیر ناخودآگاه اکثر رفتارهای انسان را کنترل می­کند.
  • برای تغییر در زندگی، باید ضمیر ناخودآگاه را تغییر دهیم. این تغییر از راه تغییر باورها و تلقین امکان­پذیر است.
  • ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه باهم در تضاد هستند. به این معنی که اگر ضمیر ناخودآگاه مشغول به کار باشد، ضمیر خودآگاه ­نمی­تواند فعالیت کند و برعکس
  • بسیاری از اطلاعات موجود در ضمیر ناخودآگاه در دسترس نیستند ولی همچنان تعیین کننده رفتار ما هستند.
  • از بهترین­ راه­های برنامه ریزی ناخودآگاه، تلقین و هیپنوتیزم است. چرا که ضمیر ناخودآگاه بین واقعیت و خیال تفاوتی نمی­تواند قائل شود.
  • ضمیر ناخودآگاه پاسخ بسیاری از مشکلات موجود را در زندگی شما می­داند و می­تواند به راحتی مشکلات شما را حل کند.
  • هر چیزی که در ضمیر ناخودآگاه شما ثبت شود، به طور مستقیم بر شرایط و رویدادهای زندگی شما تأثیر می­گذارد.
  • ضمیر ناخودآگاه منفی نگر است و نکات منفی را به صورت مستقل ثبت می­کند. مثلا هنگامی که جمله خسته نباشید را می­شنود، کلمه نباشید را درک نمی­کند و فقط خسته را تحلیل می­کند.

این­ها معروف­ترین دیدگا­ه­های وهمی درباره ضمیر ناخودآگاه هستند. البته دقت کنید که برخی دیدگاه­های درست هم در رابطه با ضمیر ناخودآگاه وجود دارد

  • قسمت اعظم احساسات ما ناشی از ضمیر ناخودآگاه ماست.
  • ضمیر ناخودآگاه، بسیاری از فرایندهای بدن را کنترل می­کند.
  • ضمیر ناخودآگاه قابل تغییر است.
  • ضمیر ناخودآگاه، اطلاعات فراوانی را در خود ذخیره کرده است.
  • ضمیر ناخودآگاه، قدرت تصمیم­گیری و تأثیرگذاری بر رفتار بدن را دارد.

این­ها نیز مهم­ترین ایده­های درست در رابطه با ضمیر ناخودآگاه است.

۹)تحلیل افسانه­ ها درباره ضمیر ناخودآگاه

بسیاری ممکن است بپرسند که چرا ادعا می­کنید این ایده­ها افسانه هستند؟

دو آگاهی جدید می­تواند در این زمینه به ما کمک کند.

اول؛ شناخت کارکرد مغز انسان

دوم؛ شناخت سیستم هوشمند و سیستم مکانیکی یا به عبارت دیگر، شخصیت هوشمند و شخصیت مکانیکی

طبیعی است وقتی که دایره و وسعت دید ما تنگ باشد، قدرت تحلیل بسیاری از پدیده­ها را نداریم و تنها، حدس و گمان خود را به عنوان یک دیدگاه درست در نظر می­گیریم و حتی بر اساس آن رفتار می­کنیم.

بسیاری از آن­چه که درباره ضمیر ناخودآگاه گفته شد، تنها حدس و گمانی غیر دقیق و بدون پشتوانه علمی و دلایل تجربی بود. البته این مسیری است که برای بسیاری از مسائل علمی در طول زمان اتفاق افتاده است و منحصر به این موضوع نیست.

با شناخت شخصیت هوشمند انسان، تمامی معادلات موجود در رابطه با ضمیر ناخودآگاه تغییر می­کند.

تمام ویژگی­های صحیحی که به ضمیر ناخودآگاه نسبت داده شده است، در واقع همان کارکرد مغز با قوانین خاص خودش است.

در نظریه شخصیت هوشمند، مغز، همان شخصیت مکانیکی است.

چرا به جای نسبت دادن یک شخصیت به انسان، دو شخصیت به اون نسبت دادیم؟

چونکه هدف هر شخصیت جداست. انگار که دو شخص جداگانه از هم هستند ولی با هم یک تیم کاری تشکیل داده­اند.

در سیستم روان­شناسی تا کنون، برای انسان تنها یک شخصیت در نظر گرفته شده است که مغز آن را مدیریت می­کند. قسمتی از مغز مربوط به هوشیاری و قسمت دیگر مربوط به مسائل ناخودآگاه در نظر گرفته می­شود.

در حالی که در سیستم شخصیت هوشمند، کلّ مغز، شخصیت مکانیکی را تشکیل می­دهد. نه اینکه قسمتی از مغز را هوشیار و قسمتی دیگر را نیمه هوشیار تلقی کنیم. هر چند که قسمت­های مختلف مغز، کارکردهای متفاوتی دارند و تأثیرات متفاوتی روی بدن ما می­گذارند.

۱۰)بررسی عملکرد مغز:

طبق آخرین اطلاعات رشته علوم اعصاب، مغز ما ۱۰۰ میلیارد سلول مغزی یا همان «نورون» دارد.

نورون­ها، سلول­های عصبی هستند که با یکدیگر ارتباط دارند و تبادل اطلاعات می­کنند.

هرکدام از این سلول‌های مغزی یک ارسال‌کننده و یک دریافت‌کننده دارند که همانند شاخک‌هایی در اطراف بدنه این سلول قرار گرفته‌اند.

این سلول‌ها از طریق پالس الکتریکی (همان جرقه خودمان!) و یا مواد شیمیایی باهم در ارتباط هستند.

اگر یک سلول بخواهد با یک سلول دیگر در ارتباط باشد، باید شاخک ارسال‌کننده خود را به شاخک دریافت‌کننده سلول دیگر نزدیک کند تا پالس الکتریکی یا مواد شیمیایی از آن‌ها عبور کند. در اثر این عبور است که یک پیغام منتقل می‌شود یا یک رفتار شکل می‌گیرد یا یک احساس به وجود می‌آید، یا یک هورمون ترشح می‌شود یا هر اتفاق دیگری که در بدن ما ممکن است رخ دهد.

هر سلول مغزی هزار تا ۱۰ هزار شاخک برای برقراری ارتباط با سلول‌های دیگر دارد. یعنی هم‌زمان می‌تواند با هزار تا ۱۰ هزار سلول دیگر در ارتباط باشد و هرکدام از این ارتباط‌ها به معنای یک واحى اطلاعاتی، یک رفتار یا یک فعالیت فیزیکی خاص است.

هر عمل و اتفاقی برای اینکه برای مغز قابل‌فهم گردد، باید به پالس الکتریکی تبدیل شود؛ چراکه مغز جز پالس چیز دیگری نمی‌شناسد.

 

۱۰)مسیر عصبی چیست؟

گفتیم که سلول‌های عصبی به‌وسیله شاخک‌هایشان (آکسون و دندریت) باهم ارتباط برقرار می‌کنند و در این ارتباط سیگنال‌های الکتریکی یا مواد شیمیایی را از خود عبور می‌دهند. در اثر این عبور است که پیامی از مغز به قسمت‌های مختلف منتقل‌شده و یک رفتار یا عمل رخ می‌دهد.

هرچه ارتباط بین شاخک‌های این دو سلول عصبی قوی‌تر باشد (یعنی تعداد دفعات بیشتری باهم ارتباط گرفته باشند و در اثر تکرار ارتباط، به هم نزدیک­تر شده­ باشند) مهارت ما در آن زمینه بهتر و قوی‌تر خواهد بود. در این حالت به‌اصطلاح گفته می‌شود مسیر عصبی ما در فلان موضوع قوی‌تر شده است. به این معنی که ما آن کار را بهتر انجام می‌دهیم.

برای مثال مسیر عصبی نوشتن برای دانش‌آموزی که در سال اول دبستان است، خیلی ضعیف است و شاید اصلاً وجود نداشته باشد. اما همین‌که شروع به نوشتن می‌کند، اولین سلول‌های مغزی شاخک‌هایشان را به هم نزدیک می‌کنند تا سیگنال مخصوص نوشتن از مغز به دست او منتقل شود. هر بار که او نوشتن را بیشتر تمرین می‌کند، مسیر عصبی که این سلول‌ها باهم ساخته‌اند قوی‌تر و بزرگ‌تر می‌شود تا جایی که نوشتن برای کودک به امری بدیهی و مهارتی معمولی تبدیل می‌شود. درباره مهارت­های دیگر نیز، موضوع به همین ترتیب است.

البته دقت داشته باشید که مسیر عصبی، تنها مربوط به دریافت و انتقال اطلاعات است. مسائل دیگری نیز در شکل­گیری مهارت­ها دخیل هستند از جمله، عضلات و اسکلت بدن و… .

 

۱۲)بهانه آوردن معنی ندارد.

با توجه به توضیحاتی که داده شد، متوجه می­شویم که هر نوع مهارتی در ما می­تواند وجود داشته باشد. در هر سطحی قرار داشته باشیم، باز هم می‌توانیم مهارت‌هایمان را ارتقاء دهیم. پس تنها کافیست برای مهارت یافتن در هر زمینه ای، آن را به‌طور جدی و مستمر ادامه دهیم و تا شکل گرفتن مسیر عصبی قوی برای آن، خسته نشویم.

شاید اوایل کار نتایج خوبی به دست نیاوریم. بااین‌حال ناامید نمی شویم؛ چراکه با هر بار تلاش (حتی اگر به نتیجه نرسد) مسیر عصبی خود را یک پله رشد داده‌ایم. تمرین و تمرین و تمرین. تمام چیزی است که نیاز دارید و البته تفکر می­تواند مسیر شما را بسیار کوتاه­تر کند.

 

۱۳)مسیرهای عصبی و رفتارهای مغز

با توجه به توضیحاتی که دادیم، متوجه می­شویم که مغز چگونه رفتار می­کند. مغز، درک متفاوتی از اطلاعات دارد. اطلاعاتی که مغز دریافت می­کند، چیزی جز داده­های ساده نیست. این داده­ها در مغز با توجه به یک الگو، رمز­گذاری می­شوند. این الگو چیست؟

این الگو، تجربیات گذشته مغز است. این تجربیات می­توانند درست یا غلط باشند. ولی مغز قدرت تشخیص درست و غلط را ندارد. مغز تنها به دنبال بقای جسم است. اگر تجربه­ای مفید باشد ولی برای بقای انسان، چالش ایجاد کند، مغز از آن به عنوان یک تجربه منفی یاد می­کند و سعی می­کند از آن دوری کند. مگر اینکه این تجربه به قدری تکرار شود که مغز مطمئن شود این تجربه برای بقا مضر نیست. در این صورت رفتار متفاوتی از خود نشان می­دهد. در تجربیات بدنی و ورزشی، این اتفاق بسیار رخ می­دهد.

حتی ممکن است تجربه­ای واقعا برای بقا مشکل ساز باشد، ولی به خاطر تجربه متفاوت مغز، هنوز تبدیل به یک رفتار خطرناک محسوب نمی­شود. چرا که مغز تنها و تنها با تجربه، اطلاعات کسب می­کند. و جالب اینکه این اطلاعات، تنها و تنها با جایگزینی یک تجربه جدید در دفعات زیاد، قابل تغییر هستند. اینجاست که نقش مسیرهای عصبی در شکل­گیری رفتار مغز را بهتر متوجه می­شویم.

چرا باید تجربه­های زیادی شکل بگیرد؟

چونکه مغز باید مسیرهای عصبی آن را طبق هر تجربه، بسازد.

به طور خیلی خلاصه، هیچ اتفاقی در مغز نمی­افتد مگر به واسطه پیام­رسانی­های عصبی. بدون انتقال پیام، مغز هیچ کارکردی نخواهد داشت. تمام کارهایی که مغز انجام می­دهد، به واسطه همین مسیرهای عصبی و سیستم پیام رسانی است.

پس اگر قرار باشد مغز را در یک فرایند خلاصه کنیم، آن فرایند، مسیرهای عصبی هستند.

به این ترتیب اغلب مسائلی که درباره ضمیر ناخودآگاه گفته شد را می­توان تحلیل و تفسیر کرد. همچین می­توان کشف کرد که چرا بسیاری از دیدگاه­ها در این باره نادرست و توهمّی هستند!

 

۱۴)ارتباط مسیرهای عصبی و شخصیت مکانیکی

گفتیم که مغز انسان همان شخصیت مکانیکی اوست. این شخصیت ویژگی­های خاصی دارد. از جمله اینکه تمام هدف او، بقاست. نه هیچ چیز دیگر. برای همین، تمام رفتارهای این شخصیت بر اساس بقاست. پس فقط مسائلی که مرتبط با بقاست برای این شخصیت اهمیت دارد. مثلا تغییر دیدگاه­ها و بینش­ها، هیچ ارتباطی با بقا ندارد و به همین علت، انسان­های مکانیکی، هیچ علاقه­ای به تغییر دیدگاه­های خودشان ندارند.

نکته دقیقا همین جاست. تمام رفتارهای شخصیت مکانیکی برای بقاست و نه پیشرفت.

ولی خیلی از انسان­ها تنها به دنبال بقا نیستند. چرا که تنها شخصیت مکانیکی ما نیست که وجود دارد.

شخصیت دیگری نیز داریم به اسم شخصیت هوشمند.

کلید درک ضمیر ناخودآگاه و رابطه آن با زندگی، درک دو شخصیت هوشمند و مکانیکی است.

اکثر انسان­ها غیر از شخصیت مکانیکی خودشان هیچ چیزی را نشناختند. برای همین در خواسته­ها و رفتار این شخصیت اسیر شدند.

اگر دیدگاه بسیاری بر آن است که ضمیر ناخودآگاه، اکثر رفتارهای ما را مدیریت می­کند، به این خاطر است که شخصیت هوشمند سرکوب شده است.

اگر قدرت تفسیر رفتارهای مغز و ضمیر ناخودآگاه را نداریم، دلیلش آن است که شخصیت مکانیکی و هوشمند را نشناختیم.

اگر فرض کنیم که شخصیت هوشمندی وجود ندارد، طبیعی است که با اطلاعات ناقص و دید بسته، تفسیر نادرستی از واقعیت­های موجود ارائه خواهیم کرد.

دقت کنید که تفسیر واقعیت­ها، هیچ گاه با خود واقعیت، یکی نخواهد بود. چرا که همواره، تفکر و نگاه ماست که تعیین کننده برداشت و تفسیر ماست.

پس گفتیم رشد نکردن شخصیت هوشمند، مهم­ترین دلیل سیطره شخصیت مکانیکی بر روی رفتارها و تصمیم­گیری­های ماست. ولی معنی آن این نیست که ما محکوم به خواسته­ها و رفتارهای شخصیت مکانیکی هستیم. معنی آن این نیست که همیشه همین وضعیت باقی خواهد ماند. و معنی آن این نیست که نود درصد رفتارهای ما ناشی از این شخصیت است.

هنگامی که شخصیت هوشمند فعال نشود، چنین اتفاقاتی می­افتد.

با عمیق شدن در شخصیت مکانیکی، مکانیزم و اهداف مغز و مسیرهای عصبی، متوجه می­شویم که مغز آن­طور که گفته می­شود، هوشمند نیست. چرا که ادراک مغز محدود است و تنها با مسیرهای عصبی و تجربه به چنین نتایجی می­رسد. احتمال زیادی وجود دارد که این تجربیات، ناقص و نادرست باشند؛ و مغز نیز از این تجربیات نادرست و ناقص، برداشت­های نادرست و ناقصی داشته باشد.

در چنین حالتی، بسیار طبیعی است که انسان مکانیکی، یک زندگی سطح پایین و غرق در مشکلات داشته باشد.

نکته دیگر این است که باید ببینیم آیا مسیرهای عصبی که پایه عملکرد مغز می­باشند، قادر به شکل­دهی اثراتی که درباره ناخودآگاه گفته می­شود را دارد یا نه؟ و با همین روش متوجه می­شویم که چنین امکانی وجود ندارد.

باز کردن پرونده شخصیت مکانیکی و ارتباط آن با مسیرهای عصبی، بسیار زمان­بر است و به همین مقدار بسنده می­کنم.

حتما کتاب بازسازی ذهن هوشمند را مطالعه کنید تا با شخصیت مکانیکی و هوشمند بیشتر آشنا شوید.

 

۱۵)ارتباط شخصیت مکانیکی و ضمیر ناخودآگاه

با توجه به توضیحات داده شده، متوجه می­شویم که شخصیت مکانیکی، همان جنبه­ای از وجود ماست که نسبت به آن آگاهی کاملی نداریم ولی تأثیر زیادی در زندگی ما دارد. به این علت که شخصیت هوشمند خود را فعال نکرده­ایم..

پس شخصیت مکانیکی همان چیزی است که از آن به عنوان ضمیر ناخودآگاه یاد می­شود. البته با توجه به این نکته که، بسیاری از ویژگی­های افسانه­ای ضمیر ناخودآگاه را نمی­توانیم بپذیریم و باید تنها، ویژگی­های صحیح و قطعی را مد نظر قرار دهیم.

 

۱۶)بررسی افسانه ­های ضمیر ناخودآگاه با دیدگاه شخصیت مکانیکی و هوشمند

 

  • ضمیر ناخودآگاه به کائنات متصل است و پیام­هایی به صورت ارتعاشی به آن ارسال و دریافت می­کند!

با توجه به مطالبی که گفته شد، هیچ اثباتی برای ارتباط مغز با کیهان و کائنات (با توجه به اصطلاحاتی که این افراد استفاده می­کنند) وجود ندارد.

  • ضمیر ناخودآگاه اکثر رفتارهای انسان را کنترل می­کند.

این دیدگاه تنها در مورد انسان­های مکانیکی صدق می­کند. انسان­های مکانیکی، تحت تأثیر مغز و ذهن مکانیکی خودشان هستند. در واقع محکوم به ذهن مکانیکی خود هستند و به همین علت، تحت تأثیر خواسته­ها و رفتارهای آن قرار می­گیرند.

  • برای تغییر در زندگی، باید ضمیر ناخودآگاه را تغییر دهیم. این تغییر از راه تغییر باورها و تلقین امکان­پذیر است.

تغییر ضمیر ناخودآگاه، تغییر ذهن مکانیکی است که برخی رفتارهای ما را تغییر خواهد داد. ولی تغییر ریشه­ای و اساسی برای ما به وجود نخواهد آورد. چرا که جنبه اساسی زندگی ما، شخصیت هوشمند ماست. با تلقین و باور به روش ناخودآگاه، تنها و تنها، ذهن مکانیکی رشد می­کند و نتایج نامطلوبی در آینده به بار خواهد آورد. از جمله تضعیف قابلیت­­های ذهنی، تضعیف تفکر و آگاهی و خیلی از مشکلات دیگر. تلقین، ذهن هوشمند شما را از بین می­برد، همانگونه در مدرسه و سیستم آموزشی و حتی رسانه این اتفاق افتاده است. تغییرهای واقعی در مسیر آگاهی اتفاق می­افتد و نه در ناخودآگاه. با رشد خودآگاه و شخصیت هوشمند، ناخودآگاه شما خود به خود تغییر شکل خواهد داد و تحت کنترل شما خواهد بود.

  • ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه باهم در تضاد هستند. به این معنی که اگر ضمیر ناخودآگاه مشغول به کار باشد، ضمیر خودآگاه ­نمی­تواند فعالیت کند و برعکس.

شخصیت مکانیکی و شخصیت هوشمند در واقع دو موجود مجزا از هم هستند. ولی یکی بر دیگری مسلط است. این شما هستید که تعیین می­کنید، کدام یک بر دیگری مسلط باشد. توجه کنید که هزاران موجود زنده در بدن شما در حال زندگی کردن هستند. ولی آن موجودات زنده شما نیستید. بلکه آن­ها در اختیار شما هستند. مغز شما نیز دقیقا چنین وضعیتی دارد. موجودات زنده در بدن مشغول به فعالیت هستند و آگاهی شما، باعث از کار افتادن آن­ها نخواهد شد. چرا که موجودات زنده از هم مجزا هستند ولی این موجودات از هم تأثیر می­پذیرند. برخی نیز بر برخی دیگر مسلط هستند. در مورد ذهن مکانیکی و ذهن هوشمند نیز دقیقا همین اتفاق می­افتد. ذهن مکانیکی مشغول انجام فعالیت­های خودش است. در همین لحظه ذهن هوشمند نیز کار خودش را انجام می­دهد. البته ذهن هوشمند خود ما هستیم.

  • بسیاری از اطلاعات موجود در ضمیر ناخودآگاه در دسترس نیستند ولی همچنان تعیین کننده رفتار ما هستند.

ضمیر ناخودآگاه و شخصیت مکانیکی، از آن­جایی که موجودی است جدای از موجودیت ما، اطلاعات خاصی را نیز در اختیار دارد. همانطور که هر سلول در بدن اطلاعاتی دارد که ما از آن­ها با خبر نیستیم. ولی این موجودات در بدن ما زندگی می­کنند. هر موجودی رفتارهای مخصوص به خود را دارد. شخصیت مکانیکی ما نیز رفتارهای خودش را دارد و این رفتارها بر اساس اطلاعات اوست. ولی اینکه اطلاعات شخصیت مکانیکی، تعیین کننده رفتار ما هستند، دیدگاه درستی نیست. در قسمت­های قبل توضیح دادیم که رفتار ما تنها بر اساس شخصیت مکانیکی مشخص نمی­شود. بلکه با رشد شخصیت­ هوشمند، رفتارهای ما نیز هوشمندانه می­شود. پس اگر کسی بر اساس ناخودآگاه خود رفتار می­کند، ریشه را باید در سرکوب شدن شخصیت هوشمند خود جستجو کند.

  • از بهترین­ راه­های برنامه ریزی ناخودآگاه، تلقین و هیپنوتیزم است. چرا که ضمیر ناخودآگاه بین واقعیت و خیال تفاوتی نمی­تواند قائل شود.

تمامی اطلاعاتی که مغز دریافت می­کند، در نهایت به صورت­های ذهنی تبدیل می­شوند. چه اطلاعات بیرونی و چه تصورات ذهنی. پس آن­ چیزی که برای مغز اهمیت دارد، تصویر ذهنی است. مغز بر اساس این تصویرهای ذهنی، رفتار خاصی را از خود بروز می­دهد. دقیقا مانند وقتی که مشغول خواب دیدن هستید.

حال برخی با توجه به این ویژگی مغز، پیشنهاد می­کنند که به روش تلقین، مغز خود را به باور برسانید. در نگاه اول کاملا درست به نظر می­رسد. ولی تا وقتی که از شخصیت هوشمند چیزی ندانیم. درست است که به روش تلقین، مغز با اطلاعات متفاوتی روبرو می­شود که واقعیت ندارند، ولی این کار باعث می­شود تا شخصیت هوشمند شما از بین برود. چرا که به جای پیمودن مسیر آگاهی، از مسیر ناآگاهی به نتیجه می­خواهید برسید.

خب در این صورت چه اتفاقی می­افتد؟ پس از مدتی، کنترل شما نسبت به همه چیز از دست خواهد رفت و ذهن مکانیکی شماست که تعیین کننده سرنوشت شماست. به دو علت این اتفاق می­افتد. شما مسیر آگاهی و انتخاب صحیح را فرا نگرفتید و دوم اینکه با تلقین، ذهن مکانیکی را بر خودتان مسلط کردید. این دو باعث می­شود تا در وقت تصمیم­گیری، هیچ چیزی از خودتان نداشته باشید و مغز شما برای شما تصمیم گیری کند. مغز نیز تنها و تنها با تجربه ناقص به اطلاعاتش دست یافته و قدرت تحلیل بر اساس هوشمندی را ندارد. تمام تحلیل مغز بر اساس بقاست. پس چنین شخصی حتی به رشد نیز دست نخواهد یافت. در واقع با تلقین، شما خودکشی می­کنید بدون اینکه متوجه شوید.

از جهت دیگر، رشد شما بر اساس رشد بینش و قدرت انتخاب شماست که این دو با تلقین هیچ گاه حاصل نخواهند شد. پس با تلقین عملا شما بینش خودتان را از بین می­برید و انتخاب­های شما بر اساس تصاویر غلط ذهنی خواهد بود.

درباره تأثیر تلقین بر ناخودآگاه و خودآگاه حرف بسیار زیاد است که به همین مقدار بسنده می­کنم. ولی این نکته را جدی بگیرید چرا که سرنوشت شما وابسته با آن است.

  • ضمیر ناخودآگاه پاسخ بسیاری از مشکلات موجود را در زندگی شما می­داند و می­تواند به راحتی مشکلات شما را حل کند.

ضمیر  ناخودآگاه یا همان مغز مکانیکی، تنها اطلاعات ناقصی از تجربیات ناقص دارد. با توجه به اطلاعات ناقص، هیچ راه حلی هم نمی­تواند کشف کند. از طرف دیگر، تنها هدف مغز، بقاست. پس تمام راه حل­هایی که ارائه می­دهد، تنها و تنها برای بقا می­تواند مفید باشد. با راه حل­های ناقص مغز، شما بسیاری از فرصت­های رشد و پیشرفت و سود را از دست خواهید داد.

برخی از راه­حل­هایی که مغز ارائه می­دهد، در کوتاه مدت مفید هستید ولی در بلند مدت می­توانند به شدت مضر باشند. چرا که مغز تنها نگاه لحظه­ای به مسائل دارد. مغز آینده نگر نیست و برای آینده نیز هیچ برنامه­ای ندارد. پس نمی­تواند راه حل مناسبی به شما ارائه دهد.

  • هر چیزی که در ضمیر ناخودآگاه شما ثبت شود، به طور مستقیم بر شرایط و رویدادهای زندگی شما تأثیر می­گذارد.

در قسمت­های قبل در این رابطه به طور کامل توضیح دادم. هر چیزی که در مغز ثبت شود، به عنوان یک واحد اطلاعاتی برای مغز است. اینکه این اطلاعات بر زندگی شما چه تأثیری بگذارد، به مقدار فعال بودن ذهن هوشمند شما بر می­گردد. اگر ذهن هوشندتان فعال نباشد، این اطلاعات، تأثیر بیشتری بر روی زندگی شما خواهد گذاشت.

  • ضمیر ناخودآگاه منفی نگر است و نکات منفی را به صورت مستقل ثبت می­کند. مثلا هنگامی که جمله خسته نباشید را می­شنود، کلمه نباشید را درک نمی­کند و فقط خسته را تحلیل می­کند.

منفی­نگر بودن ضمیر ناخودآگاه یک قضاوت بی پایه و اساس است. چگونه می­توانیم این نکته را کشف کنیم؟ وقتی که هدف مغز را به خوبی شناخته باشیم. گفتیم که هدف مغز، فقط و فقط بقاست. پس طبیعی است که تمام تمرکز و نگاهش نسبت به مسائل، با این هدف گره خورده باشد. برای تأمین بقا، دور شدن از خطرات و تهدیدها، مهم­ترین کار است. پس مغز این خطرات و تهدادت را شناسایی می­کند. این شناسایی بر اساس برنامه ریزی مغز است. ممکن است برخی تشخیص­های مغز در این خصوص نادرست باشد.

از طرف دیگر، اگر چیزی به عنوان تضمین کننده بقا در راه مغز قرار گیرد، از آن استقبال می­کند. ولی گذشتن از تهدادات و خطرات بسیار مهم­تر از نکات مثبت و تضمین­کننده بقاست. این یک قاعده ثابت در جایگاه­های مختلف است. حتی در کسب و کار یا روابط.

۱۷)دیدگاه­های درست درباره ضمیر ناخودآگاه:

این­ها معروف­ترین دیدگا­ه­های توهمی و نادرست درباره ضمیر ناخودآگاه هستند. البته دقت کنید که برخی دیدگاه­های درست هم در رابطه با ضمیر ناخودآگاه وجود دارد

  • قسمت اعظم احساسات ما ناشی از ضمیر ناخودآگاه ماست.

مغز برای جهت دادن انتخاب­های شما، احساس تولید می­کند. این احساسات منفی یا مثبت، همان تهدیدها یا فرصت­ها برای بقا هستند. ولی در نهایت این شما هستید که بر اساس این احساسات، انتخاب خاصی را انجام می­دهید. همچنین شما هستید که می­توانید دیدگاه­های مغز را تغییر دهید تا احساسات متفاوتی برای شما بسازد. این کار نیازمند شناخت بسیار عمیق از خودتان و شخصیت هوشمندتان است.

پس لطفا شخصیت هوشمندتان را فعال کنید تا از ویژگی­های آن بهره­مند شوید.

  • ضمیر ناخودآگاه، بسیاری از فرایندهای بدن را کنترل می­کند.

کنترل­کننده اصلی فعالیت­های بدن و کنش­ها و واکنش­ها، مغز ماست. ولی رفتارهای ما و انتخاب­های ما نیز بر این فرایندها تأثیر به سزایی دارد. همین­جا هم مشخص می­شود که فعال شدن شخصیت هوشمند، چقدر می­تواند تغییرات بزرگی حتی در مغز و ضمیر ناخودآگاه شما ایجاد کند.

  • ضمیر ناخودآگاه قابل تغییر است.

مغز بر اساس مسیرهای عصبی تغییر می­کند. با تغییر مسیرهای عصبی، مغز و رفتارهای آن نیز تغییر می­کند. مسیرهای عصبی نیز با تمرین و تکرار تغییر می­کنند. پس به روش تمرین (و نه تلقین) می­توانیم ضمیر ناخودگاه خود را به شکل بهتری تغییر دهیم.

  • ضمیر ناخودآگاه، اطلاعات فراوانی را در خود ذخیره کرده است.

اطلاعات بسیاری در مغز انسان ذخیره می­شود. چرا که مغز از سلول­های بسیار زیادی تشکیل شده است که هر سلول تا ده هزار رابطه با سلول­های دیگر می­سازد. تعداد و مسیرهای بسیار زیاد سلول­ها، باعث شکل­گیری فضای بسیار زیادی می­شود که می­تواند اطلاعات فراوانی را در خود ذخیره کند.

  • ضمیر ناخودآگاه، قدرت تصمیم­گیری و تأثیرگذاری بر رفتار بدن را دارد.

ضمیر ناخودآگاه همان مغز است که کنترل اعظم بدن را در اختیار دارد. ولی کنترل بدن بدون انتخاب و تصمیم­گیری امکان­پذیر نیست. پس مغز در حد و اندازه خودش، قدرت تصمیم­گیری مشخصی دارد و بر اساس آن، انتخاب خاصی هم انجام می­دهد. این انتخاب­ها ممکن است با انتخاب­های هوشمند ما هم جهت یا در تضاد باشد.

 

۱۸) قدرت ضمیر ناخودآگاه:

با توجه به توضیحات داده شده، قدرت واقعی ضمیر ناخودآگاه مشخص می­شود. ضمیر ناخودآگاه می­تواند مهارت­های بسیار زیادی برای شما بسازد به شرطی که از مسیر درست آن وارد شوید. ضمیر ناخودآگاه به شکل غیبی برای شما هیچ دستاوردی نخواهد ساخت. چون تنها چیزی که برای شما نتیجه­ها را می­سازد رفتار شماست. شما با استفاده از ضمیر ناخودآگاه، می­توانید رفتار خود را مدیریت کنید و با رفتارهای مناسب و برنامه­ریزی شده، خروجی­های مناسبی دریافت کنی. این خروجی­ها منجر به دست­آوردها خواهد شد.

ضمیر ناخودآگاه می­تواند مهارت­ها و احساسات شما را بسازد. پس از این سلاح به خوبی استفاده کنید.

همچنین، کنترل و مدیریت بدن شما بر عهده مغز شماست. پس با مدیریت صحیح مغز، فعالیت بدن شما نیز بهبود پیدا خواهد کرد.

از نگاه ذهن هوشمند، ضمیر ناخودآگاه بدون ذهن هوشمند، به قدرت خاصی دست پیدا نخواهد کرد. شما با بینش و آگاهی و هوشمندی، می­توانید از پتانسیل­های مغز و ناخودآگاه استفاده کنید.

با مدیریت تفکر و هوشمندی­تان حتی می­توانید خواب متفاوتی را تجربه کنید. با رشد ذهن هوشمند شما، خواب شما هم ممکن است منجر به پیشرفت و رشد شما شود.

دقت کنید که بدون شخصیت هوشمند، عملا نمی­توانید مغز و ضمیر ناخودآگاه خودتان را به بالاترین بازدهی و پتانسیل برسانید. پس معیار شما برای موفقیت، شخصیت هوشمند شماست و مغز. ناخودآگاهتان وسیله­ای است در اختیار شخصیت هوشمند شما.

کتاب بازسازی ذهن هوشمند را مطالعه کنید تا اطلاعات متفاوتی در این رابطه به دست بیاورید.

[button link=”https://mohandesifekr.com/product/zehn-hooshmand-0/” radius=”10″]دریافت کتاب بازسازی ذهن هوشمند[/button]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست

دوره صوتی

بالاتر از موفقیت باش به سبک مهندسی فکر
ثبت نام در دوره
این دوره به ایمیل شما ارسال خواهد شد
close-link

دریافت کتاب

لطفا ایمیل خود را وارد کنید
لینک دانلود را به ایمیل من ارسال کن
close-link